كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
146
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
إِذْ تُصْعِدُونَ آن هنگام كه دور مىرفتيد در هزيمت يا به بالاى كوه مىگريختيد وَ لا تَلْوُونَ و نمىايستاديد و التفات نمىكرديد عَلى أَحَدٍ بر هيچ يك از مردمان يا نمىنگريستيد بر يكى كه آن پيغمبر ص بود وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ و پيغمبر شما را مىخواند فِي أُخْراكُمْ در عقب شما و مىگفت الىّ عباد اللّه فانى رسول اللّه و شما اجابت نمىكرديد فَأَثابَكُمْ پس مكافات كرد شما را خدا غَمًّا بِغَمٍّ لِكَيْلا تَحْزَنُوا غمى بعد از غمى يكى غم خبر قتل پيغمبرست و غم ديگر شهادت و جراحت بعضى از صحابه رض يا يكى هزيمت و يكى فوت غنيمت و اين پاداش داد شما را تا معتاد شويد بصبر كردن در شدائد و ديگر تا اندوهگين نگرديد عَلى ما فاتَكُمْ بر آنچه از شما فوت شده است از فتح و غنيمت وَ لا ما أَصابَكُمْ و نه اندوه خوريد بهآنچه به شما رسيده است از قتل و جرح و هزيمت وَ اللَّهُ خَبِيرٌ و خدا داناست بِما تَعْمَلُونَ بهآنچه شما مىكنيد ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ پس فرستاد خدا بر شما مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ از پس اندوه و ملال أَمَنَةً امنى و آرامى و آنچه بود نُعاساً خوابى سبك يَغْشى مىپوشيد يعنى در مىپيچيدن آن خواب طائِفَةً مِنْكُمْ گروهى را از شما كه مؤمنان حقيقى بودند در تبيان مىگويد كه اين خواب هفت تن را بود 1 صديق رض و 2 فاروق رض و 3 مرتضى رض و 4 طلحه رض و 5 سعد رض ابن ابى وقاص را از مهاجران رض و 6 حارث رض بن صمه و 7 سهيل رض بن حنيف را از انصار رض و بعضى زبير را نيز داخل كردهاند رضوان اللّه عليهم اجمعين و فائده نعاس عود قوت ايشان بوده و دفع كلال و ملال از ايشان وَ طائِفَةٌ و گروهى ديگر چون معتب بن قشير و اصحاب او كه منافقان بودند قَدْ أَهَمَّتْهُمْ به درستى كه در غم افگنده بود ايشان را أَنْفُسُهُمْ نفسهاى ايشان يَظُنُّونَ بِاللَّهِ گمان مىبردند به خدا غَيْرَ الْحَقِّ ظن ناروا و ناسزا ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ گمانى كه اهل جاهليّت را مىبود كه مهم محمد باتمام نخواهد رسيد يَقُولُونَ مىگويند هَلْ لَنا آيا هست ما را استفهام بر سبيل انكار يعنى ما را نيست مِنَ الْأَمْرِ از كار ظفر و نصرت كه وعده داده بود مِنْ شَيْءٍ هيچ چيز يعنى طمع غلبه داشتيم بر لشكر ابو سفيان و ميسر نشد ، قولى آنست كه ابن ابىّ را گفتند كه قتل بنو الخزرج و او در جواب گفت هل لنا من الامر من شىء يعنى ما را در كار ايشان هيچ اختيارى نيست گفتيم از مدينه بيرون مرويد سخن ما را قبول نكردند قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ بگو اى محمد ص به درستى كه همه كارها از غنيمت و هزيمت مر خداى راست و بفرمان اوست يُخْفُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ نهان مىسازند منافقان در نفسهاى خويش از شكوك و شبهات .